صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > ویژه نامه > همراهان > در بزرگداشت یک دوست و همراه جنبش زنان ایران، شهین نوائی

نسخه قابل چاپ


در بزرگداشت یک دوست و همراه جنبش زنان ایران، شهین نوائی

يكشنبه 10 فوريه 2008


نازنین ها دوستان و یاران خوبم

نمیدانید چقدر به داشتن، فکر کردن و بودن با شما افتخار دارم . شماها که این همه زحمت کشیده اید و اینجا نوشته اید یا کارت و ای میل جداگانه فرستادید، آنها که به من تلفن کردید و یا دوستانی که در آن روز با هم جشن گرفتیم ( تذکر لازم : البته عده ای با غذاهای خوشمزه آمده بودند و خودشان را به دست ِ دست پخت من نسپردند ). من بسیار خودم را خوشبخت و شاد احساس میکنم. با داشتن این همه محبت و صمیمیت و فیدبک که از شما ها در زندگی گرفته ام. به من آموخته اید که مثل آفتاب در دوستی بی دریغ و حساس باشم. انتقادهایتان ، تذکراتتان برایم بسیار با ارزش بوده اند. باید بدانید که از شما ها خیلی یاد گرفته ام و همچنان خواهم آموخت . لازم است بدانید در ٦٥ سالگی با تکیه به دوستانی نظیر شما ها انرژی بسیاری دارم ، نه تنها برای کوه بالا رفتن ( که از بعضی جوانترها زودتر بالا میروم ) بلکه برای مبارزه مشترکمان . برای خواست های مشترکمان ، برای دنیایی آزاد و خالی از ستم ، برای پاسداری از شادی و زندگی و برای زندگی را زیستن آنگونه که انتخاب انسانها است . چقدر من را هیجان زده کرده اید. مثل بچه ها از شادی فریاد میکشم و برایتان هزاران بوسه می فرستم. به امید دیدار تک تکتان ، به خصوص دوستانی که در ایران هستید و سالها است همدیگر را ندیده ایم.

با عشق و محبت فراوان، شهین

در بزرگداشت یک دوست و همراه جنبش زنان ایران

بیست و پنجم بهمن ( ١٤ فوریه ) سالروز تولد دوست و همراه خوب جنبش زنان ایران شهین نوائی است. تعدادی از دوستانش میخواهند از زحماتش قدردانی کرده و سالروز تولدش را با شرح خاطره ای گرامی دارند.

هایده درآگاهی: زمینه ی اصلی و اولیه ارتباط و آشنایی و به تدریج دوستی عمیق و تنگاتنگ شهین و من سیاست و مسئله ی زنان بود. با شهین در روزهای پر جوش و خروش بعد از انقلاب ٥٧ آشنا شدم . شهین استادیار دانشکده ی بهداشت بود و من در دانشکده ی آدبیات ، ادبیات انگلیسی درس می دادم . تقدم و تاخر ملاقاتهای ما در آن روزها در ذهنم نمانده . اما یکبار بحثی پیرامون حجاب بود در کانون نویسندگان و من از موضع شهین در آن بحث راضی نبودم. یکبار هم در اتوبوسی که ما دانشگاهی ها را بعد از تظاهرات اعتراضی به قتل دکتر نجات اللهی ( به حکم خلخالی ) سر خاک او می برد کنار هم نشستیم. و شهین گفت که در اتحاد ملی زنان در مورد حجاب بیش از یک نظر وجود دارد. حضور و متانتی داشت که نمی شد از کنارش گذشت. اما ما در ایران دوست شخصی هم نشدیم، در خارج کشور شدیم. فعالیت های شهین بخصوص در مورد زنان زندانی سیاسی که تعدادی را شخصا می شناختم تحسین بیدریغ ام را بر انگیخت. شیوه ی کار شهین همیشه چنان بوده که وارد بحث ها و دعواهای حقیر نمی شود . بلکه تمام دانش و بینش و ارتباطات وسیعش را در خدمت آن میگذارد که عمل کند و نتیجه بگیرد. کار ما به عنوان هیات مشاورین بنیاد پژوهشها ما را عملا کنار هم قرار داد. من نه فقط در هر موردی به تشخیص سیاسی و قضاوت فردی اش اتکا میکنم ، بلکه از همه ی لحظاتی که با او می گذارانم ، از طنز و تیز بینی اش جان میگیرم. یک دوست مشترک ما میگوید شهین رزا لوگزامبورگ این دوره ی ماست. چه سعادتی که این رزا لوکزامبورک ایرانی ـ المانی ـ فرانسوی ـ آمریکایی من را هم دوست خود می داند.

شهین عزیزم ، تولدت مبارک! هایده

- - - - - - -

مهوش از فرانکفورت: سال ١٩٨٩ دربرلین من و شهین و یک دوست دیگری یک گروه مطالعه ادبی داشتیم. قرار بود من مطالبی راجع به کتاب از صبا تا نیما رو توی جلسه ارائه بدم. این شعررو اونموقع من یک روز غم گرفته برلینی برای شهین نوشتم, کمی به جد و کمی به طنز. به یاد آن روزها و برای دوستی مان که عزیز است

در این شهری که هر سویش حصار است

حصارش سخت سنگین, آهنین است

دریغا آسمان تار است و تلخست

دریغا دل پرستویی غمین است

به پشت اندر دریغ هرچه رفته ست

به پیش اندر نه امید بهین است

همی پرسم چه می جوییم اینجا

که کشت ما نه خود با این زمین است

زجان بگذشته در سودای پرواز

به جا مانده دریغی سهمگین است

سری سرگشته پایی خسته از راه

سر انجام آن سودا همین است؟

غم غربت ولیکن هر چه تلخست

صفای دوستان چون انگبین است

میان دوستان آنکو یگانه ست

فرشته خصلتی نامش شهین است

نگینش مهرو تاجش مهربانی

دلش گرچه ز شاهان پر ز کین است

به یاران نرمخو و بردبارست

گرش دل با تباهان خشمگین است

ندیدم نالد او هرگز ز دردی

یکان از درد مردم او حزین است

چو دلخسته به کنجی می نشینی

صدای دلنوازش دلنشینست

به دلجویی بپرسد حال و روزت

چو دریابد بلایی در کمین است

به شمع محفلش جمعند یاران

سخن از هر یسار و هر یمین است

ستیزد با کج اندیشان بد رای

که در اندیشه شان زن کهترین است

سرافرازی زن باشد مألش

زسودایی چنین دل آذرین است

چه بیم ارمال و فرزندی ندارد

دلش با مهر دنیایی عجین است

بطالت را نباشد راه دراو

زمان از بهر او سیم و زرین است

مپرسا چیست جانا گفتن مدح

که پیشه شاعران ناوزین است

هنر نبود مرا جز گفتن مدح

ادب را بخشش بر من همین است

نگیری خرده کین سبک کهن چیست

شراب کهنه خود نوشین ترینست

نباشد بهره ایم از نوسرایی

قلم کوته ز اشعار نوینست

بخواندم از صبا تا عهد نیما

همه حاصل همین مدح شهین است

شهین جان تولدت مبارک، مهوش از فرانکفورت

- - - - - - -

ژاله ح. : با شهین در برلین آشنا شدم فکر میکنم سال 1988 بود. آشنایی بشتر با او در جمعهای مطالعاتی زنان در برلین بود. شهین یکی از پاهای ثابت و مسئول این جمعها بود. شهین با رفتار متین و با محبتش و نظرات پر مغزش در زمینه زنان و استقلالش در عمل و فکر برایم سمبول یک زن آگاه است. شهین خود را هر گز محدود به جمعای ایرانی نکرد. تماسهای شخصی و سیاسیش با ملیتهای مختلف برای من درس آمیز بود. من از شهین خیلی چیزها یاد گرفتم. فعالیت بیدریغ او در آرشیو، در ارتباط با زندانان سیاسی، در ارتباط با مبارزات ضد راسیسم ، و نقش او در عمق گرفتن بحثهای فمینیستی در سمینارهای مختلف زنان و.... شهین را با صداقت تمام در رفتن همواره مییابم که آرام، متین، مهربان و خستگی ناپذیر و مداوم است.

شهین جان خیلی دوستت دارم و به تو و همه ما، تولدت را تبریک میگویم.

- - - - - - -

مهناز متین: وقتی به شهین نوایی فکر میکنم، آن چه پیش از هر چیز به ذهنم میآید، پیگیری اوست. شهین برای من نمونهی یک فمینیست اکتیویست است که آرمان رهایی زن و برابری زن و مرد، مبارزات چند دههی او را سمت و سو داده و این سمت سو با تندبادهای سیاسی و ایدئولوژیکی که بر جنبش زنان وزیده، متزلزل نشده است. پیگیری شهین برای من همیشه آموزنده بوده و بر این باورم که بر بسیاری از زنان هم نسل من نیز تأثیر گذاشته است.

شهین جان تولدت مبارک! مهناز متین

- - - - - - -

الهه امانی: نیمه روز است در دفتر کارم در دانشگاه در این اندیشه هستم که چگونه از حجم گسترده افکارم که می تواند مقاله ای باشد ، جملات و کلماتی را برگزینم و در مورد تولد این دوست بسیار گرامی مطلبی بنویسم. امید است تا شهین عزیز و خوانندگان این سطور کمبودهای آن را بر من ببخشند.

با شهین نوائی از نخستین کنفرانس های "بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی" آشنا شدم ، اگر چه حس می کردم موارد بسیاری در سالهای بعد از انقلاب زندگی ما را هم مسیر و هم راه کرده است. آشنایی ما ،در سالهایی که با شهین در ارتباط بودم، به دوستی و پیوندی عمیق تبدیل شد که من آنرا فرآیند باورهای مشترکمان، همسوئی افکارمان در مورد مسائل جنبش زنان و احترام من برای شهین به لحاظ تعهد خدشه ناپذیر وی در امر تحقق برابری جنسیتی، عدالت اجتماعی، صلح و احترام به حقوق انسانی می دانم.

شهین نگاهی تیز و منتقدانه، ذهنی کنکاشگر و کاراکتری در خور احترام دارد. جایگاه شهین در ذهن من و منش وی برای جنبش زنان از عشق و شفافیت وی در باورهایش شکل می گیرند. بر این باور هستم که فعالیت برای آرمانهای انسانی، صلح، عدالت و برابری تنها در محور عشق، شفافیت و باور به تحقق این آرمانهاست که می تواند معنی یابد. اینکه بتوانیم باور های خود را درونی کرده و با آنها زندگی کنیم.

در بعد شخصی، مهربانی شهین و دوستی وی که از آن در برهه های پرچالش زندگی ام برخوردار بوده ام فراوان ارزشمند است. شهین جان وجودت را ارج می نهم و حضورت را در جنبش زنان جشن می گیرم.

دوست گرامی و عزیزم شهین نوائی ، تولدت مبارک! - برقرار و پویا باشی

- - - - - - -

منیره برادران:شهین عزیز، من دیر رسیدم به جشن تولدت! شرمنده.

65 امین سال تولدت را تبریک می گویم. امیدوارم همیشه سرحال و سالم باشی. و همچنان فعال. فعالیتهای ما بازنشستگی ندارد. متاسفانه یا خوشبختانه؟

با درود منیره برادران

- - - - - - -

عفت ماهباز: شهین عزیز، تولدت مبارک!

شهین عزیز، ترا از همان روزهای اول وردم به آلمان 1995 ،در کلن در جلسه سخنرانی در باره مسایل زنان، شناختم.در کنار دومرد که انگار می خواهند ترا توضیح دهند نشسته بودی رفتار شان غریب بود! بعد ها بیشتر در جلسات مربوط به زنان دیدمت با تو در مورد دیدگاه ات از جنبش مستقل زنان مصاحبه داشتم وبرای درج نشدن ان مصاحبه در آن نشریه، با آنها قطع نوشتاری کردم! ظاهرا با هم از نظر فکری زمین تااسمان فاصله داریم اما ... همیشه چیزی در وجود تو مرا به تو نزدیک می کند شاید عدالت خواهی ات باشد که پر رنگ تر از بقیه اطرافیانت به چشم می زند و شاید ...

چالب است بدانی این روزها بی انکه بدانم تو عزیز جنبش زنان تولد داری بامن و در ذهنم بودی چمله ات در سمینار سراسری آلمان در برلین،در گوشم زنگ می زند! ": از من پرسیدی عفت "چرا کتابت روی میز فروش نیست" گفتم .....!

گفتی "چرا همه حرفهایت را نزدی!باید همه چیز را می گفتی " ؟ گفتم زدم نزده بودم. در این چند روز نتیجه گرفتم حق را به تو می دهم حرفهایی را که باید در پایان جلسه می زدم بنویسم

شهین عزیز، در ظاهر هیچ به 65 سله ها نمی زنی ااما در برخورد با مسایل زنان صد ساله ایی، به عمق صد سالگی جنبش زنان ایران. صد ساله ایی که در پیچ و تاپ های این جنبش تاثیر گذار و تعیین کننده بوده ایی

من سپاسگزارم از همه تلاشهای ارزنده ات برای چنبش زنان، با مهر و سپاس - عفت ماهباز - لندن

- - - - - - -

منیره: اولین باری که شهین را دیدم هنگامی بود که به دفتر اتحاد ملی زنان رفته بودم. شهین به استقبالم آمد و از من خواست که اطلاعات لازم را در دفترچه ای وارد کنم. سالها گذشت و روزی در برلین بوسیله دوستی از وجود گروه زنان ایرانی آگاهی یافتم. روزی که تصمیم رفتن به جلسه گروه را گرفتم تا بیآیم ساختمان و اطاق مربوطه را پیدا کنم، زمان زیادی را از دست داده بودم و دیر به جلسه وارد شدم. شاید از آمدن من نیم ساعتی هم گذشته بود که شهین وارد شد. به محض دیدنش سئوال بزرگی برایم ایجاد شد که چندین روز مرا به خود مشغول داشت: من او را از کجا می شناسم؟ تا اینکه چندی بعد در جلسه دیگری که در دانشگاه برگزار میشد و شهین معرفی سخنران را به عهده داشت، او از "اتحاد ملی زنان" نام برد و همانجا بود که اشکهایم روان شد و به یاد آوردم که او را از کجا به خاطر میآورم.

روزهای بعد از آن بود که به غیر از دیدارمان در جلسات گروه زنان، دیدارهای دیگری هم داشتیم. رفته رفته او با رفتار متینش به من این اطمینان را داد که با وی میتوان از هر دری سخن گفت. در همان ایام روزی در کافه تریای دانشکده ریاضی دانشگاه فنی همدیگر را ملاقات کردیم. و من گفتم و گفتم ... و او تنها گوش بود. از نقدی که به جریانهای سیاسی داشتم گفتم و از اینکه باتجربه ها و پیشکسوتان در مورد جوانان و نوجوانان به اندازه کافی احساس مسئولیت نکردند و تنها از آنها استفاده کردند و... برخلاف انتظارم شهین نخواست حتی سر سوزنی توجیه و یا لاپوشانی کند، نخواست بگوید که این من هستم که قضیایا را اشتباه میبیند. و اینکه اینطور بود و آنطور نبود. بلکه برعکس، او نشان داد که میخواهد و تلاش میکند تا از وجود کوچکترین تکه ای از پازل وقایعی که اتفاق افتاد اطلاع پیدا کرده، آنها را مانند جواهری گرانبها از گردوغبار بزداید و در گنجینه نفیس اش برای نسلهای آینده نگهداری کند.

شهین جان چه خوب که به دنیا آمدی، تولدت مبارک

4 پيامهاى سخنگاه

  • در بزرگداشت یک دوست و همراه جنبش زنان ایران 14 فوريه 2008 18:37, بوسيله ى مهرنوش مزارعی

    شهین جان سلام و تولدت مبارک.

    من هرگز ساعات خوش سفر برلین و همراهی تو را فراموش نخواهم کرد.

    مهرنوش

  • در بزرگداشت یک دوست و همراه جنبش زنان ایران 14 فوريه 2008 19:57, بوسيله ى اقدس

    چه زیبا ! نمیدونستم شهین جان روز عشق به دنیا آمدی ! تولدت مبارک و امید دارم حضورت سبز و طولانی در جنبش زنان و کنار دوستانت بماند. در سمینار گفتی که یکی از دیناسورهای جنبش زنان ایرانی هستی و فراموش کردی که دیناسورها محکوم به منسوخ شدن بودند و تو و دوستانت نه ! تلاش های انسانی و فمینیستی تو هر روز به بار می نشیند و کاروان جنبش زنان را غنا می بخشد و پویاست همیشه!

    شهین جان همه در آستانه ی دهه ی پنجم و ششم زنددگی مان هستیم و چه باک که با هم پا به سن می گذاریم و با هم و کنار هم تجربیاتمان را مثل پازل کنار هم می چینیم و از آن بهره می گیریم. می بوسمت و برات هم چنان بهروزی آرزو می کنم. اقدس هانوفر

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0