صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > در باره ما و از ما > چهره ما، تاریخ ما > ژاله طالب حریری

نسخه قابل چاپ


ژاله طالب حریری

چهار شنبه 6 اوت 2008


س: - ژاله جان کمی از خودت بگو

ج: من فرزند ارشد خانواده در سال تابستان ١٣٣١ در شهر خوی در یک خانواده نسبتا فقیر بدنیا آمدم. مادرم اصلا سواد خواندن و نوشتن نداشت و پدرم هم تا کلاس ششم تحصیل کرده و به استخدام ارتش شاهنشاهی درآمده بود. او یک نظامی درجه دارو بشدت وفادار به شاه بود.

بعد از من، پدر و مادرم صاحب شش فرزند دیگر هم شدند. سه پسر و سه دختر. با وجودیکه مادرم زنی بی سواد بود تمام تلاش خود را میکرد که دخترانش حتمن درس بخوانند و صاحب شعل و منزلتی در جامعه شوند. پدرم مردی دیکتاتورماب بود ولی او به دخترانش بسیار ارج میگذاشت و میخواست که آنها حتماً تحصیل کرده و از نظر اقتصادی کاملا مستقل شده و وابستگی به هیچ مردی نداشته باشند. من از آنجایی که درس خوان بودم و اکثراً رتبه اول در مدرسه و دبیرستان را کسب میکردم، همواره مورد احترام پدرم قرار داشتم و پدرم علیرغم خصوصیات مستبدانه اش همواره با من با احترام رفتار میکرد. چرا که دریافته بود که من هرگز تن به استبداد او نخواهم داد و هرچه اقتدار او در منزل شدت می یافت مقاومت درونی منهم بر علیه هر گونه زور واستبداد رشد میکرد.

در سال ١٣٥٠ در دانشگاه تبریز در رشته ریاضی شروع به تحصیل کردم. آن سالها اوج مبارزات دانشجویی و اوج مبارزات علیه رژیم شاه بود. بزودی من هم وارد جریانهای سیاستی فعال علیه شاه شده واز سال سوم به بعد با گروهی مخفی تماس گرفتم و یک زندگی نیمه مخفی را آغاز کردم. در تماسهای سیاسی در سال ١٣٥٥ دستگیر شدم و به سه سال حبس محکوم گردیدم و در دوران انقلاب به همراه صدها زندانی دیگر در آبان ١٣٥٧ آزاد شدم. بلافاصله بعد از آزادی به صفوف مبارزات علیه شاه پیوستم. من در آنزمان بر این آگاه بودم که خمینی با مواضع ضد زنش انقلابی نیست.

مواضع ضد زن خمنینی را در مخالفت با مفاد انقلاب سفید شاه بخصوص بخش دادن حق رای به زنان و برخی امکانات به زنان را خوانده بودم و بعنوان یک زن اورا نه همراه بلکه دشمن زنان ارزیابی میکردم و این بر من روشن بود که او نه از زاویه انقلابی و دمکراتیک بلکه از زاویه ارتجایی و مذهبی مخالف شاه است. متاسفانه در آنزمان هیچکس از جناح چپ نتوانست خطر به قدرت رسیدن خمینی را پیش بینی کرده و به موقع به افشا او بپردازد و حتی بخش عظیمی اورا در جبهه ضد امپریالیستی وانقلابی دانسته و به حمایت از او پرداختند. در شهر تبریز ما، یعنی کسانی که با خمینی بعنوان یک مذهبی غیر انقلابی مرزبندی داشتیم، تظاهرات مستقل خودمان را تشکیل میدادیم. در همان زمان مذهبیون پشت جبهه خمینی ما را شناسایی کرده بودند و پشت تظاهرات ما راه افتاده و شعار درود بر خمینی سرمیدادند و ما در جواب با شعار مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا سر میدادیم. آنها اغلب خشمناک شده و با بدو بیراه گفتن شعار مرگ بر کمونیست میدادند.

آمدن خمینی به ایران و استقبال بی نظیر مردم از او غم بزرگی را بر دلم نشاند. حسی درونی خبر از روزهای سیاه میداد. من در شهر تبریز در ارتباط با یک تشکیلات خط سه که مواضع ضد خمینی داشت ( شاخه تبریز) به فعالیت مخفی پرداختم. بزودی چهره واقعی ضد زن خمینی در ارتباط با خواسته های زنان و سرکوب مبارزات خلق ها رو شد. بعد از دستور خمینی در رابطه با پوشش زنان در اسفند ١٣٥٧، ما زنان تبریز هم تظاهرات نسبتا بزرگی را در تبریز سازماندهی کردیم. در این تظاهرات صدها زن دانشجو، معلم، محصل و پرستار و ... شرکت داشتند. دوست عزیزم اعظم صادقی که با من در زندان شاه بودهم نقش فعالی در براه اندازی تظاهرات ضد حجاب اجباری داشت. او در سال ٦٠ دسگیر شده و به بوسیله جلادان رژیم اعدام شد. یادش گرامی باد. متاسفانه این تظاهرات فقط در یک روز صورت گرفت و با تهدید عناصر رژیم و تیراندازی پراکنده شد. ما از آنجایی که اهمیت فعالیتهای از این دست را به درستی نمی شناختیم و کار در رابطه با حقوق زنان را به آینده، یعنی زمانی که جامعه پس از انقلابی دموکراتیک متحول میشود، سپرده و دست از ادامه سازماندهی کشیدیم.

در سال ١٣٥٨ ازدواج کردم و و در همان سال صاحب دختری شدم. متاسفانه رژیم خمینی توانست با کمک جنگ ایران و عراق خود را به سرعت تحکیم بخشد و فشار بر روی اپوزیسیون را بیافزاید. تشکیلات سیاسی که من در آن فعال بودم در سال ١٣٦٠ به بعد متحمل ضربه های شدیدی شد. بخش زیادی ازهمفکران و یاران دستگیر شده و خیلی ها اعدام شدند.

عرصه مبارزه در ایران چنان تنگ شد که منهم مجبور شدم به همراه دخترم در تابستان ١٣٦٢ ، ایران را از طریق مرز ترکیه بطورغیرقانونی ترک کنم. بعد از حدود ٦ ماه واندی اقامت در ترکیه و تحمل فشارهای فراوان از جمله مشکلات مالی، با کمک دوستان در آلمان و ترکیه در ژانویه سال ١٩٨٤ وارد خاک آلمان شدم و بعد از گذرانذن دوران پناهندگی و یادگیری زبان، وارد دانشگاه صنعتی در برلین شده و در رشته ریاضی موفق به اخذ فوق لیسانس شدم و با کار در جامعه آلمان سعی کردم خود را با این جامعه وفق دهم.

س: با توجه به اینکه جمهوری اسلامی دست به تحریف تاریخ و به خصوص در مورد تاریخ زنان زده و سعی دارد چهره دیگری از زن ایرانی به افکار عمومی معرفی کند، به نظر تو چگونه باید تبلیغات رژیم را خنثی و با این تحریف مبارزه کرد؟

ج: به نظر من کافی است که چهره واقعی و مختلف زن ایرانی را با مبارزات و تلا ش هایش به تحریر درآوریم و بخصوص مبارزات زنان را در عرصه های مختلف بیان و جمع آوری کرده و حتی الامکان به یک زبان (انگلیسی) ترجمه نماییم.

س: از آنجائیکه تو در زمان شاه زندانی سیاسی بودی و این هم یکی از زوایای چهره زن ایرانی است، تو و زندانیان سیاسی زن آن دوره در به ثبت رسیدن چهره و تاریخ تان چه اقداماتی انجام داده اید؟

ج: متاسفانه. تا آنجا که من خبر دارم ، در این زمینه فعالیت زیادی صورت نگرفته است. ١- کتابی از خاطرات زندان زمان شاه بنام « داد وبیداد» از خانم ویدا حاجبی به تحریر در آمده. خانم حاجبی که خود سالها در زندان شاه بسر برده با همراهی زنان زندانی آن دوره این خاطرات را جمع آوری کرده است. منهم خاطره ای را آنجا نقل کرده ام. این کار خانم ویدا حاجبی از ارزش زیادی بر خوردار است ٢- خانم مهین محتاج هم خاطره شخصی خود را از زندان زمان شاه در کتابی بنام «ساعت چهار آنروز» نوشته اند. ایشان قلم بسیار زیبایی دارند. نقدی هم بر این کتاب نوشته شده است.

س: - آیا تو و یارانت در آن دوران هم نسبت به مسائل زنان حساس بودید؟

ج: متاسفانه تا آنجاییکه بیاد دارم زنان سیاسی زمان شاه همواره آزادی زنان را از کانال آزادی جامعه می دیدند و این آگاهی که زنان میبایستی برای رهایی خود از ستم جنسی مبارزه ای مستقل را در پیش بگیرند را کسب نکرده بودند. بطور کلی حساسیتی به خواست مستقل و حقوق مستقل زنان وجود نداشت.

س: - از چه زمانی علاقه مند و فعال حقوق زنان شدی؟

ج: علاقمندی ام به مسایل و حقوق زنان از سالهای ٨٧-١٩٨٦ شروع شد. در آنزمان جنبش فمینیستی در آلمان در اوج خود بود و این جنبش تاثیر بسیار زیادی در من زن ایرانی که فرارم از ایران و حضورم در آلمان حاصل یک مبارزه طولانی دموکراتیک بود گذاشت. شرکت در تظاهرات ٨ مارس و سایر تظاهرات فمنیستها و ارتباط با زنان فمنیست آلمانی و ایرانی و در کنار آن مطالعات در زمینه زنان و تامل فراوان و درگیرشدن با اینگونه مباحث منجر به رشد فکری ام و بخصوص به بازنگری در تفکرات گذشته ام شد.

س: نظرت در باره کشف حجاب و حجاب اجباری چیست؟

ج: من وقتی به آزادی انسان معتقدم، آزادی پوشش هم جزو آن است. از اینرو هم با اجبار حجاب و هم با اجبار کشف حجاب مخالفم. انسان میبایستی در انتخاب پوشش که جزو ابتدایی ترین حقوق انسانی است آزاد باشد. اگر این آزادی سلب شود، تجاوز به حقوق دیگر انسانی سهلتر صورت میگیرد. متاسفانه در ایران بخش زیادی از مردم و حتی قشر روشنفکر جامعه هنوز به نقشی که حجاب اجباری در سرکوب و خفقان جامعه دارد پی نبرده اند. رژیم جمهوری اسلامی توانست با اجباری کردن حجاب، آن زیر بنای مستحکم لازم را بنا سازد که بر اساس آن کنترل کامل خود را بر جامعه اعمال نماید. به این دلیل مبارزه با حجاب اجباری وظیفه هر انسان آزاده است. از اینرو زنان مبارز در ایران می بایستی دیر یا زود آنرا در دستور کار خود بگذارند.

س: - مبارزات این دوره را چگونه ارزیابی میکنی؟ نقاظ ضعف و قوت آن

ج: مبارزات زنان در این دوره که از همان روی کار آمدن خمینی و بعد از اعلام حجاب اجباری شروع شده و بعد از دوران جنگ ایران و عراق روز به روز رشد کرده است. از ٢٢ خرداد سال ٨٤ زنان به درک یک سازماندهی گسترده رسیدند و موفق شدند کمپین یک ملیون امضا و کمپین ضد سنگسار و چندین کمپین دیگر را سازماندهی نمایند. مبارزات زنان و مردان آزاده در این کمپین ها همه قابل تقدیر است. و بخصوص کمپین یک ملیون امضا، از آنجایی که آگاهی فمینیستی را در ابعاد وسیعی به درون زنان میبرد نقش عظیمی را در این جنبش بازی میکند. اما متاسفانه از آنجایی که در طرح بیانیه این کمپین به نوعی به مذهب اسلام تکیه شده میتواند اذهان زنان را هم مخدوش کند که گویا اسلام واقعی میتواند به نفع زنان هم باشد. و این متاسفانه در حالی است که ظاهرا اکثر فعالین، زنان و مردان لاییک هستند. به اعتقاد من آوردن این بخش یک برگشت به ٨٠ الی ٩٠ سال پیش است، یک عقب گرد است. چرا که خواست جدایی دین از قوانین مدنی را مخدوش میسازد. با اینحال زنان نقش بسیار بزرگی را در تغییر جامعه ایران به سمت مدرنیسم بعهده گرفته اند و به حق خستگی ناپذیر مبارزه میکنند.

س: - وظایف ما زنان خارج از کشور را در کجا میبینی

ج: کاری که ما میتوانم بکنیم این است بطور فعال، خود را درگیر آن نماییم، چه از زاویه نقد نظری و چه حمایت عملی. تخطتئه کردن آن هیچ نفعی برای زنان ایران ندارد و فقط میتواند آب به آسیاب جمهوری اسلامی بریزد.

با سپاس از وقتت و به امید موفقیت

گروه کاری " چهره ما، تاریخ ما"

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0