صفحه اول   Home Türkçe کوردی English Deutsch Français تماس با ما    Contact Us
پذيرش سايت > ویژه نامه > تأملی بر انقلاب بهمن و مسائل زنان > درنگی بر نقش زنان در انقلاب / شهلا شفیق

نسخه قابل چاپ


ویژه نامه: تأملی بر انقلاب بهمن و مسائل زنان

درنگی بر نقش زنان در انقلاب / شهلا شفیق

چهار شنبه 11 فوريه 2009

این نوشته در اصل برای صد و دومین مجله " آرش " که با عنوان " سی سال پس از انقلاب بهمن ماه ١٣٥٧" منشر شده است، به رشته تحریر درآمده که با اجازه مسئول آن آقای قلیچ خانی آنرا دوباره در اینجا آورده ایم. با سپاس از ایشان


نقش زنان در انقلابی که در سال 1357 بر نظام پادشاهی نقطه پايان نهاد و جمهوری اسلامی را در ايران مستقر کرد کليدی برای بازگشایی بغرنج اين رويداد به دست می دهد .

در اين انقلاب حضور زنان در اعتراضها و تظاهرات خيابانی چنان چشمگير بود که آيت الله خمينی را واداشت گفتار و رفتاری کاملا مخالف با افكار گذشته خود در پيش گيرد. تغيير روش او در چه بود؟

در سال 1341، خمينی برای مخالفت با " حق رای زنان"، دراعلاميه ای مشترک با هشت تن از"علمای" قم، به دولت تاخته بود که "سر خود و مردم را گرم می کند به دخالت زنان در انتخابات يا اعطای حق زنان يا وارد نمودن نيمی از جمعيت ايران در جامعه و نظائر اين تعبيرات فريبنده که جز بدبختی و فساد و فحشا چيز ديگری همراه ندارد" [1] . درسال 1342، در اعلاميه ای به مناسبت آغاز محرم، بانگ بر آورده بود که "از تساوی حقوق اظهار تنفر کنيد و از دخالت زنها در اجتماع که مستلزم مفاسد بيشمار است ابراز انزجار و دين خدا را ياری کنيد". [2]

اما، نزديک به دو دهه بعد، دربيانات دوره انقلاب، خمينی به گونه ای ديگر سخن میگفت:"هم اکنون زنان مسلمان ايران در مبارزات سياسی و تظاهرات بر ضد شاه شرکت دارند. به من اطلاع داده اند که در شهرهای ايران زنان جلسات سياسی دارند. در نظام اسلامی زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد. حق تحصيل، حق کار، حق مالکيت، حق رای دادن، حق رای گرفتن." [3]

شرکت چشمگير زنان درصحنه اعتراض ها، خمينی را که حالا دیگر امام و رهبر لقب يافته بود به اذعان واقعيتِ حضور آنان دراجتماع و سياست واداشت. اگر در آغاز دهۀ چهل خطاب به جامعه مردان، اززنان سخن می گفت، ازتساوی حقوق زن و مرد ابراز انزجار می کرد و دخالت زنان در اجتماع را عامل فساد قلمداد می نمود، درپايان دهۀ پنجاه، زنان را مستقيما مورد خطاب قرار می داد، شرکت آنان را در انقلاب می ستود و از برابری حقوق زن و مرد در اسلام دم می زد. در مصاحبه ها و نطق های انقلابيش حق زنان را برای رأی دادن و انتخاب شدن وآزادی در تحصيل و کار به رسميت شناخت.

دگرديسی گفتارخمينی ناشی از دگرگونی بازگشت ناپذيرموقعيت زنان در ايران بود و شرکت وسيع زنان در انقلاب، خود بيانگر تغيير بنيادی جايگاه آنان در جامعه بود که در فاصلۀ دو انقلاب مشروطه 1285ـ1290(1906 ـ 1911ميلادی ) و انقلاب 1357(1979 ميلادی) رخ داد.

ژانت آفاری در کتاب "انقلاب مشروطه ايران" اين نکته را مطرح می کند که رخدادهای انقلاب 1357 سبب ساز جستجو و ياد آور داستان فراموش شدۀ مبارزات زنان ايران در انقلاب مشروطه شد. چرا که هواداران آزادی زنان در مواجهه با افکار و اقوالی که فمينيسم را به مثابه پديده ای غربی نفی می کرد، و در ميان بسياری از چپگرايان نيز رواج داشت، به ناگزير در جستجوی ريشه های فمينيسم بومی بر آمدند و اين کوشش به تحقيق و باز شناسی نقش زنان پيشرو ايرانی در سالهای پايانی قرن نوزده و اوائل قرن بيست انجاميد [4]. آفاری بر اين نظر است که جنبش مبارزه برای حقوق زن در ايران عمدتا ريشه در انقلاب مشروطه دارد. درسخن از اين جنبش، اشاره او به زنانی است که غالبا از طبقات بالای جامعه بودند و مستقل از دولت و متشکل در انجمنها به تاسيس نهادهای مدنی آموزشی و درمانی پرداختند وعلی رغم شمار اندکشان توانستند تغييرات مهمی در زندگی زنان شهری پديد آورند. گروهی از زنان روشنفکر در ميان اينان به نقد و ستيز با انديشه های غالب پرداختند و خواستار اصلاحاتی شدند که با زبان امروزی، فمينيستی تلقی می شود [5] . او همچنين از نوشته ها و اقدامات مردان مترقی حامی حقوق زنان در ميان شعرا و روزنامه نگاران نظير ايرج ميرزا و دهخدا و تقی زاده و وکيل الرعايا می گويد. هما ناطق با ياد از طاهره قره العين (1810ـ1848) می نويسد که "در آغاز نيمه دوم سده نوزده، ايران نخستين و يکتا سرزمين اسلامی بود که مساله زن را گستاخانه و بی پروا به ميان آورد؛ به رغم دولت مذهبی و اقتدار اهل مذهب و به رغم کمبود آگاهی و فقدان شرايط ذهنی" [6] . درهمين حال، ناطق در نقد کلی بافی ها و جمله پردازی ها در تجليل از "شرکت فعال زنان در مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری و دمکراتيک" در جريان انقلاب مشروطه، با آوردن مثال هایی از دنباله روی زنان از ملايان واپس گرا، تاکيد می کند که " نقش ارزنده و خلاق زنان را بايد نخست در مطبوعات و فعاليت های فرهنگی نهضت مشروطيت جست" [7] که در متن آن "زنان در پيکار عليه جهل و واماندگی خود، به ستيز عليه جهل و واپس ماندگی حاکم" برمی خيزند و به راه يابی برای فرار از چنگال سنن و احکام پوسيده اقدام می کنند. دراين باره ناطق به نوشته هایی همچون رساله "معايب الرجال" بی بی خانم اشاره دارد و مکتوبات زنان پيشرو در نشريات مترقی و فعاليت های آنان در ايجاد مدارس دخترانه و نيز شرکتشان در انجمن های مخفی که ملايان برپایی آن را زير سر بابيان میدانستند. ازحضور تا نقش آفرينی حقطلبان

نکاتی که در بارۀ نقش زنان در انقلاب مشروطه به اختصار از نظر گذشت ما را به تامل در بارۀ اين موضوع مهم دعوت می کند که صرف حضور زنان در يک رويداد اجتماعی و از جمله انقلاب ها را نمی توان به حساب مبارزۀ فمينيستی گذاشت. در کاربرد لفظ انقلاب، فارغ از ارزش گذاری مثبت يا منفی، به آنگونه کشمکش اجتماعی سياسی نظر دارم که به دگرگونی بنياد سياسی يک کشور منجر میشود و مفهوم فمينيسم را درمعنای عام مبارزه برای به دست آوردن آزادی، برابری و استفلال زنان به کار می برم.

انقلاب مشروطه با ايجاد قانون اساسی و مجلس در دگرگونی بنياد سياسی جامعه قدمهایی برداشت اما به لحاظ شناسايی حتی صوری حقوق زنان هيچ گامی برنداشت. زنان در قانون برآمده از انقلاب در رديف صغيران و مهجورين قلمداد گشتند و حتی موجوديت مبارزۀ آنان نيز تنها دهه ها بعد موضوع توجهی در خور شد. اين واقعيت بيانگر نکته ای مهم است: تحقق حقوق دمکراتيک در گرو روندی است که طی آن نه فقط برخورداری آدميان از اين حقوق به رسميت شناخته می شود بلکه صاحبان حقوق درعرصۀ جامعه به مثابه نقش آفرينان اجتماعی ـ سياسی بازشناخته می شوند. قوام ذهنيت مدرن بدون پذيرش آزادی بيان و قلم و فعاليت اجتماعی و سياسی ميسر نيست و دز غياب رسانههاى آزاد و امکانپذير شدن فعاليت سازمان ها و گروه ها، سنديکاها و احزاب، تحول مدرن امکان تعميق نخواهد يافت. موقعيت زنان در جامعه موضوعی است که به وضوح اين واقعيت را نشان می دهد. لازمۀ آزادی زنان ازميان برداشتن فرودستی و نابرابری ها يی است که قوانين و سنن و آداب و اخلاق رايج مداوما بازتوليدشان می کند. برای تغيير موقعيت زنان نه تنها قوانين، بلکه تصاوير و مفاهيم رايج در بارۀ زن، رابطه زن و مرد و نقشهای جنسيتی، می بايد دستخوش دگرگونی قرارگيرند. آزادی زنان جز رهايی رابطۀ زن و مرد از قيود جنسيتسالاری نيست و دستيابی زنان به برابری طبعا موجب بحران ارزشی است چرا که ارکان روابط سنتی نابرابر در خانواده را متزلزل میكند. در هم ريختن نقش های از پيش تعيين شده هويتی زنانه و مردانه طبعا اخلاق رايج را دستخوش گسيختگی می کند. ادارۀ اين بحرانهای "طبيعی" در جهت مدنيت، مستلزم پيشبرد همزمان تغييرات قانونی، اجتماعی و فرهنگی است و لازمۀ اين يك، دگرگونی ارزشهايی است که به مرد سالاری امكان و رونق می دهد. اين ارزشها اما با ساز و کار اقتدار در جامعه در ربطند. قدرت مطلقه و اقتدار پدرسالار با هم خوانايی دارند و برعکس ، دمکراسی راه را برای دگرگونی ارزش های پدر سالاری می گشايد. در اينجا از دمکراسی آن الگوی ايدآلی را در نظر دارم که خودآئينی جمعی و فردی را پی میافکند . در اين معنا جايگاه فرد آزاد و مختار به مثابه شهروند در پايه گذاری قوانين عمومی شريک است ونيزبهرهمند از آن است و مسئول در برابر آن .اين الگوی ارزشی، رابطه ای چند جانبه ميان آزادی و برابری و استقلال برقرار می کند که چند و چون آن، البته در گرو توازن قواست و منوط به مبارزات اجتماعی سياسی و فرهنگی. دمکراسی ظرفی است برای اين مبارزات و گشاينده راه برای تحول فرد و جمع. در اين معناست که مدرنيت صرفا به مدرنيزاسيون ( به معنی نوسازی اقتصادی و اجتماعی) خلاصه نمی شود بل فراهم آورندۀ روند تحولی مداوم در جهت مدنيت است .

درحکومت شاهان پهلوی، حقوقی که پيشروترين زنان درانقلاب مشروطه خواهانش بودند به واسطۀ اصلاحات تحقق يافت. زنان به آموزش دست يافتند و وارد عرصه عمومی شدند. اما فقدان دمکراسی آنان را همچون همۀ آحاد جامعه از پويايی شهروندی محروم می کرد. تحقيق اليز سانا ساريان پيرامون جنبش حقوق زنان در ايران از 1280 تا انقلاب 1357 داده های ارزنده ای برای مشاهدۀ اين امر به دست می دهد [8] . در اين ميان نقش و ياد زنانی که در تصويب قوانين اصلاحی نقش فعال بازی کردند از چشم و قلم افتاد تا آنکه فمينيست ها در داخل و خارج کشور، با ريشهيابى پيشينۀ مبارزاتی زنان در ايران چهرۀ آنان را شناساندند. دو مثال شاخص در اين باره جالب توجه است.ـ در ايران، در سال 1993 نوشين احمدی خراسانی و پروين اردلان فعاليت های مهرانگيز منوچهريان،از مدافعان احقاق حقوق زنان ايران را که در دورۀ پهلوی به مقام سناتوری رسيد، در کتابی ارزنده به رشتۀ تحرير درآوردند [9] . درخارج کشور سمينار بنياد پژوهشهای زنان ايران که در سال 1997در فرانسه برگزار شد از خانم مهرانگيز دولتشاهی، که مبارز و مدافع حقوق زنان بود و از اولين زنان نمايندۀ مجلس شورای ملی دردهۀ 60 ميلادی و مؤثر در تصويب لايحه حمايت از خانواده، تجليل کرد [10] .

غفلتی محتوم؟

حضور چشم گير زنان در انقلاب، گواهی بود بر تغييرات بنيادی در وضع زنان ايران و چنانکه در بالا گفته شد، همين واقعيت سبب تغيير لحن آيت الله خمينی نسبت به آنان شد. اما مشارکت مؤثر زنان در انقلاب بيانی حقطلبانه نيافت. غياب خواستهای حق طلبانه در جهت آزادی زنان ، در"همه با هم" غالب بر فضای آن روزگار و غفلت اكثريت زنان و مردان چپ و ملی گرا از اين حقطلبی نشان بارزی از عدم شکل گيری هويتهای اجتماعی ـ سياسی متکثر و گونه گون است که به اسلام گرايان ياری داد تا به آسانی رهبری اعتراضهاى سياسی را از آن خود کنند. اين خود يکی از نتايج بارز"مدرنيتۀ مثله شده" [11] .بود که در انقلاب و پس از آن نمودار شد. روشن ترين تبلوراين پديده را در نقش زنان در انقلاب می توان ديد.

پس استبداد که پرورندۀ فساد است، اصلاحات مدرن را مثله کرد و از تعميق آن جلو گرفت. فقدان آزادی بيان به رشد اتوپيای "اسلام رهایی بخش" ميدان داد و سياست های شاه در کمک به اسلاميون برای مقابله با آنچه "ارتجاع سرخ" می ناميد به اين جريان ياری شايان رسانيد. در همان حال قدرت های غربی نيز که در فضای "جنگ سرد" در پی ايجاد "کمربند سبز" در مرزهاى اتحاد شوروى بودند، به حمايت از اسلام گرایی پرداختند.

اما بسنده نيست که در تحليل از دلايل قدرت گيری اسلام گرايان تنها به نقش صاحبان قدرت کفايت شود. چنين روشی تنها سلاح نقد را از دست می نهد و حاصلی جز خودفريبی ندارد. بايد از خود بپرسيم نقش نيروهای مخالف ديکتاتوری شاه درآنچه رخ داد چه بود؟ و در پاسخ به اين پرسش به ناگزيرمی بايست به نقد آن روند های فکری و فرهنگی بر خيزيم که اتحاد ناگفته و ناپايدار نيروهای چپ و ملی گرا را با اسلام گرايان شکل داد.

به گمان من پيروزی اسلام گرايان نه تصادف بود و نه از بد حادثه، بل حاصل جمع کنش همۀ نقش آفرينانی بود که عمل ايشان ابر و باد و مه و خورشيد و فلک را در کار کرد و هميار تا مرتجعين قدرت به کف آورند. از دههها پيش از انقلاب نحله های گوناگون فکری و سياسی از ليبرال تا راديکال (از بازرگان ها تا شريعتی ها) به ترويج اسلام سياسی کمر بسته بودند. هم اينان اوتوپيای "اسلام رهايی بخش" را ميان اقشار شهری گستردند. اما ديگر مهم انکارناپذير، غيبت فکر و خواست آزادی و دمکراسی تحت عنوان شعارهای ضد امپرياليستی در ميان نيروهای چپ و ملی گرا در ايران است و فراموشی خواست های آزادی و حقوق بشر و فرعی انگاشتن حقوق زنان. فراموش نکنيم که از دهه ها پيش، گسترش غربستيزی، که با يکی کردن غرب و امپرياليسم به سياه نمايی تجدد برخاسته بود، تصوير غير سنتی زنان را به شائبه "ابتذال" و "خود باختگی" آلوده بود. حجاب زنان که در ادبيات تجدد خواه دوران انقلاب مشروطه به زندان و کفن ماننده می شد به مدد ترويج "اسلام رهائی بخش" به نماد مبارزه استحاله يافت. جاذبه ضد غربی اين بدعت حتی آنان را که به اين راه باور نداشنند به چشم بستن بر معنا و نتايج "اسلام سياسی" کشاند. رواج انواع " جهان سوم گرایی" در جبهه های مبارزه با سياست های استعماری دول غربی به افکار و اعمالی که نقش مذهب را در بسيج توده می ستود دامن زد و بر غفلت از خطر اسلام گرایی افزود [12].

در چنين وضع و حالی حضورانبوه زنان درانقلاب به رسميت شناختن حق آنان برای آزادی و برابری را در پی نداشت. اسلام گرايان با اذعان به گستردگی اين حضور به کنترل و سمت و سو دادن به آن در جهت اهداف خود برآمدند. جدا کردن زن و مرد در صفوف تظاهرات و صلای اسلاميون درتشويق حجاب "خواهران" اولين نشانه های اين استراتژی بود که با بسيج زنان حزبالله کارآیی یيشتری يافت. اينان بزودی نقش نمايانی درشبکۀ عنکبوتی تبليغ و تهييج و کنترل و سرکوب بازی کردند که به واسطه کميته ها و انجمن های اسلامی درخيابانها ، مدارس و دانشگاه ها، ادارات و کارخانه ها و ديگر مکانهای کار و فعاليت تار گسترد. در مقابل، نيروهای انقلابی غيراسلام گرا، ورای عکس العمل های اينجا و آنجا، واکنشی در خور نداشتند. زنان بسياری در صفوف انقلابيون غيراسلام گرا فعال بودند. شمار بالای زنان در زندان های سياسی نطام اسلامی که خيلی زود در گشود و هزاران هزار مخالف رژيم خمينی را در خود جا داد و به مسلخ شکنجه و اعدام کشاند، گواهی بر اين مدعاست. اما شعارهای آزادی و برابری و استقلال زنان جز نزد معدودی جايگاهی در خور نیافت ـ [13]. چند هفته ای پس از به قدرت رسيدن اسلام گرايان، پس ازفرمان خمينی برای اجباری کردن حجاب در محل کار، صدای اعتراض هزاران زن در خيابانهای تهران که فرياد میزدند آزادی، نه شرقی و نه غربی، بل جهانی است به جایی نرسيد.

اما پس از تجربۀ تلخ جمهوری اسلامی، روز به روز، در تبعيد و در ايران، اين صدا هزاران طنين ديگر يافت، تا امروز که نبض فمينيسم، به همت زنان پيشرو، در دل فعاليتهای خارج کشور و در قلب جنبش های مدنی در ايران می زند که تغيير برای آزادی و برابری را می خواهند. آن برابری که تحققاش سخت به رهایی از بند حکومت اسلامی و جدایی دين از دولت گره خورده و جنبش زنان را با همۀ فراز و نشیبها، ازمهم ترين پرچمداران حرکت دمکراسی خواهی در ايران کرده است.

دسامبر 2008

يادداشت

[1] در جستجوی راه از کلام امام : ژن ـ از بيانات و اعلاميه های امام خمينی از سال 1341 تا 1361 " ، دفتر سوم . موسسه انتشارات امير کبير " تهران . 1361. ص 13

[2] همانجا. ص 142ـ

[3] 3ـ همانجا. ص33

[4] ـژانت آفاری . "انقلاب مشروطه ايران " . ترجمه رضا رضایی .نشر بيستون. تهران. 1379.ص 234

[5] همانجا . ص 234ـ235

[6] هما ناطق. "مساله زن در برخی از مدونات چپ از نهضت مشروطه تا عصر رضا خان" .ماهنامه "زمان نو" ،شماره 1، پاريس. آبان 1362

[7] همانجا

[8] ـاليز سانا ساريان " جنبش حقوق زنان در ايران، طغيان ، افول و سرکوب ، از 1280 تا انقلاب 57" . اين کتاب که در1982 (1361 ) به انگليسی منتشر شده در سال 1384 به قلم نوشين احمدی خراسانی ترجمه و توسط نشر اختران در تهران به چاپ رسيده.

[9] نوشين احمدی خراسانی / پروين اردلان . " سناتور ، فعاليت های مهر انگيز منوچهريان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ايران " . نشر توسعه. تهران.

[10] ـنشريه بنياد پژوهش های زنان ايران . مجموعه سخنرانی های سمينار هشتم ، سال 1997، کرتی ، فرانسه

[11] ـنشريه بنياد پژوهش های زنان ايران . مجموعه سخنرانی های سمينار هشتم ، سال 1997، کرتی ، فرانسه

[12] در فصول آغازين کتاب " توتاليتاريسم اسلامی " به چند و چون اين غفلت پرداخته ام.

[13] بای تاملی بيشتر در اين باره نگاه کنيد به : مهناز متین." بازبینی تجربه اتحاد ملی زنان(1360-1357). نشر نقطه. 1999 . همچنين نگاه کنيد به :حامد شهیدیان. / مقاله زنان و مشی سیاسی مخفی در ایران (1985ـ 1970 . مترجم گيتا سينا . چاپ شده در مجله آوای زن. شماره 30.سوئد. پائيز 1997

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0